سلام سلام بر همگی امیدوارم که حال همه شما خوب باشه.من از همه عذر خواهی می کنم که مدت طولانی غایب بودم و من نوید تابستانی پر از مطلب را می دهم.
محمد حسین نبی
سلام. سلام سلام.من کلی مطلب نوشتم که فقط تایپش مونده.
خالم قراره کمکم کنه!
در ضمن من نفر اول کلاس شدم.19.97
تا بعد
توی مطلب قبلی کسی با عذاب وجدان زندگی میکرد. این مرد با شنیدن یک حرف خیلی ساده اعتقادات خود را از دست داد و وارد راه اشتباه فرد دیگری شد.
ما انسان ها از شنیدن یک کلمه یا جمله میتوانیم اصلاح یا به قول معروف از راه به در شویم.
معلم ما میگفت:«پدر من بیسواد بود.پس منم رغبتی به درس خوندن نداشتم.روزی مادرم به پدرم گفت که به من یه چیزی به گه تا درس بخونم.
بابام گفت:«پسرم من درس نخوندم اینم؛ اگه تو هم دوست داری اینجوری باشی درس نخون.»
ازون به بعد منم شروع کردم به درس خوندن.
کلمات و جمله های زیادی اینجور آدم ها را متحول میکند.پس بیاییم کلماتی بسازیم که انسان رامتحول کند؛ البته در راه درست.
نمی دانید وقتی که آدم میدونه جهنمی چقدر عذاب میکشد.
این جملهای بود که مردی در سلول زندان برای هم سلولیهاش میگفت.تعریف میکرد که من کلاه برمیداشتم و سر اون یکی میگذاشتم.
لحن صداش نه افتخار آمیز بود و نه شورانگیز بود؛بلکه متاثر بود. متاثر از کارهایی که کرده، متاثر از آنکه نمیتوانست جبران کند.
مردی از تخت پایین پرید و گفت:«من هم در سطح توبد کردم و شاید بیشتر، ولی اینقدر متاسف نیستم. ببینم تو اگر کار بدی انجام بدی مادرت در اتاق رو روت میبنده و توش مار میریزه؟»
مرد اولی گفت:«نه»
-مگه خود خدا نگفته که من یک قطره از محبت رو به مادران دادم؟
-آره.
-پس وقتی مادر اون کارو نمیکنه پس خدا هم جهنمی رو راه نمیندازه چون خدا دارای تمام محبت است نه مثل مادر یک قطره رو داراست!
مرد رفت که بخوابد.مرد اولی رو به حال خودش گذاشت تا غرق در افکارش باشد...
گاهی فکر می کنم که تابستون امسال، بدترین تابستون عمرم بود. ولی بعد تامل بیشتر به این نتیجه میرسم که نه امسالم بد نبود چون حداقل تونستم چند تا کتاب بخونم، خودم آستین بالا بزنم و شروع کنم به یادگیری زبان انگلیسی(برای بهتر شدن مکالمم) و....
اما بازم دلم راضی نبود. بنابراین شروع کردم گنجینه لغاتم رو بیشتر کنم.یه کتاب بنام(خورشید را بیدار کنید)رو برداشتم و شرع کردم به خوندن و هی کلمات رو از لغتنامه در میآوردم و مینوشتم؛ولی اینکار هم خسته کننده بود.پس کتاب رو کنار گذاشتم.
حالا که اینقدر از تابستون گذشته بیکارم و کتاب می خونم. اگه بخواین می تونم از هری یک تا شیش رو براتون بازگو کنم تاااااا هاوکینگ و کوآرک.
خوب زمان کتاب خوندنم رسیده تا بعد،خداحافظ