تبليغاتX
گاهی که مداد گیرم میاد

امروز می خواهم یکی از کوتاه ترین داستان های خودم را برای شما بنویسم.

دوشنبه ها زنگ یکی مانده به آخر سرود بود و من سرود را خیلی دوست داشتم. چون معلم آن آقای محمدفرشته نژاد بود. ما دوشنبه فقط شش کتاب می بردیم. ساعت دو به خانه برمی گشتیم. همه بچه ها ی کلاس پشت در مانده بودند چون مادرها با هم قرار گذاشته بودند که برن به سمت شمال وقتی بچه ها رفتن در خانه دیدند که رفتن شمال گرفتن تخت خوابیدند. ساعت شش یک گلدان در سر همه ی بچه ها شکسته شد. فردا همه بچه های کلاس با سری شکسته به مدرسه آمدند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت 11:14 توسط محمدحسین نبی |

جام جهانی به یکی از سخت ترین بخش های خودش رسیده، یعنی یک چهارم نهایی، که فقط چهار تیم باقی می مانند و تنها یک تیم قهرمان می شود. شاید در تلویزیون دیده باشید که یکی از کاندیدهای قهرمانی از فرانسه شکست خورد، درست مثل جام 1995 که سه بر صفر فرانسه برزیل را شکست داد و قهرمان شد. انگلستان هم مثل برزیل حذف شد. بازهم تیم هایی هستند که حذف شدند که اگر من بخواهم نام ببرم فردا صبح می شود.

خوب حالا باید ببینیم آخرش چی می شه.

پ.ن: این متن رو چند روز پیش نوشته بودم، حالا باید ببینیم ایتالیا جام رو می بره یا فرانسه. به من نظر من که تیم فرانسه قهرمان می شه چون تیم قوی تری است.

+ نوشته شده در جمعه 16 تیر1385ساعت 21:20 توسط محمدحسین نبی |

من پسري هستم که عاشق نوشتنم. اسم من محمد حسين نبي است. گاهي که تنها هستم مداد رو بر مي دارم و مي نويسم. من دانش آموز کلاس سوم دبستان هستم و خيلي کاريکاتورهاي خوبي  مي کشم. من يک پرسپوليسي و یک تهراني اصيل هستم و عاشق فيلم هاي خنده دار و برنامه ي کودک هستم.

من دوست دارم يک روز با جوادکاظميان بچرخم. من آدم نسبتاً خوبي هستم. روزي که قرار شد اين وبلاگ رو راه بندازم خيلي خوشحال شدم. من از چهار سالگي پرسپوليسي بودم و هميشه ازجوادکاظميان خوشم ميامد، مخصوصاً ازسانترهايش. هميشه عاشق آدم هاي با معرفت بودم و هستم و خواهم بود. به نظر شما من خوب مي نويسم؟  

+ نوشته شده در جمعه 16 تیر1385ساعت 21:7 توسط محمدحسین نبی |