تبليغاتX
گاهی که مداد گیرم میاد
زمستان است، فصل سوز و سرما، فصل برف و باران، فصل يخ‌بندان. درخت‌ها از برف پوشيده شده‌اند. همه جا برف است. وقتي از دور به درختان نگاه مي‌كنم، احساس مي‌كنم كه آدم‌هايي هستند كه موهايشان سيخ شده‌است و روي موهايشان برف نشسته است. سايه آن‌ها در آب يخ‌زده، پيداست. كوه‌ها سفيد شده از برف سفيد، هوا سرد است و سوز زيادي مي‌آيد. مردم شهر از سرما يخ‌ زده‌اند و گنجشكان آواره شده‌اند و دارند دنبال غذا مي‌گردند. بعضي از پرندگان كوچ كردند و الان در آسمان پرواز مي‌كنند و به سمت جاهاي گرمسير مي‌روند تا سرما آن‌ها را اذيت نكند. همه‌جا سكوت حكم‌فرماست. مه همه‌جا را گرفته و معلوم نيست شب است يا روز. زمستان است...
+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 8:45 توسط محمدحسین نبی |