من معتقدم نمی شه جادو رو فقظ با چوب دستی و ورد اجرا کرد؛ بلکه من معتقدم که فردی دربند مخدرات، زمانی که بتونه خودشو از مخدرات رها کنه یا کسی از بدی دوباره به خوبی برگرده جادو کرده. من به این میگم جادو واقعی که هر کسی نمی تونه اونو اجرا کنه.
امید وارم که هیچ کدام از ما به راههای بد کشیده نشیم و اگر شدیم بتونیم مثل جادو گرهای واقعی دوباره به راه اصلی خود برگردیم.
امروز بعد از چند روز مداد گیرم اومد که بتونم یه مطلب خوب بنویسم.فکر کردم که می تونم درباره ی شباهت زندگی من و تو بنویسم.
ممکنه زندگی من با همه تفاوت داشته باشد؛اما یه وجه اشتراکی بین زندگی هاست،اونم اینه که آینده من و شما ناپیداست.می شه گفت:« مثل خیابانی مه زده که روبروش معلوم نیست.»
ما نمی دونیم مرگ کی سراغ ما میآید،ولی می تونیم آن را از خودمون دور یا نزدیک کنیم.اگر ما درست غذا نخوریم مرگ به ما نزیک تر می شود و یا برعکس.آن را می شه به خیابانی مه زده که پر رفت و آمد باشد تشبیه کرد که اگر از کنار حرکت نکنیم توسط ماشین ها له می شویم.
در زندگی هر انسانی ممکنه خوبی به بدی تبدیل بشه وافکار بد جایگزین افکار خوب بشه.مثلا؛صدام از اول آدم بدی نبوده.اون با هم نشینی با بدان به این کار ما کشیده شد.درست مثل آن که در خیابان اصلی حرکت کنیم و بدون اطلاع به داخل کوچه ای برویم و ار راه اصلی دور شویم.
می دونید من برای چی زندگی می کنم؟
1. تحصیل
2. تجربه
3. نوشتن
4. مفید بودن برای جامه ام
5.در آخر رسیدن به خدا