تبليغاتX
گاهی که مداد گیرم میاد - تابستون

گاهی فکر می کنم که تابستون امسال، بدترین تابستون عمرم بود. ولی بعد تامل بیشتر به این نتیجه میرسم که نه امسالم بد نبود چون حداقل تونستم چند تا کتاب بخونم، خودم آستین بالا بزنم و شروع کنم به یادگیری زبان انگلیسی(برای بهتر شدن مکالمم) و....

اما بازم دلم راضی نبود. بنابراین شروع کردم گنجینه لغاتم رو بیشتر کنم.یه کتاب بنام(خورشید را بیدار کنید)رو برداشتم و شرع کردم به خوندن و هی کلمات رو از لغت‌نامه در می‌آوردم و می‌نوشتم؛ولی این‌کار هم خسته کننده بود‍.پس کتاب رو کنار گذاشتم.

حالا که این‌قدر از تابستون گذشته بیکارم و کتاب می خونم. اگه بخواین می تونم از هری یک تا شیش رو براتون بازگو کنم تاااااا هاوکینگ و کوآرک.

خوب زمان کتاب خوندنم رسیده تا بعد،خداحافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 14:48 توسط محمدحسین نبی |